تحلیل شرایط ایران در سایة حاکمیت یکدست اصولگرایان در سه سال اخیر هدف این نوشتار نیست که هفتاد من کاغذ میطلبد، اما خلاصهاش اینکه کشور هر روز در سایة این حاکمیت در ابعاد مختلف و در مقایسه با قافلة توسعة جهانی رو به قهقرا رفته و به ویژه در عرصة داخلی بر دامنة نارضایتی عمومی افزوده و میراث انقلاب اسلامی و بقای نظام را به خطر انداختهاست. راقم این سطور در چنین هنگامهای از دفاع جانانة رهبری نظام از عملکرد دولت احمدینژاد در دیدار به مناسبت هفتة دولت متحیر و متعجب ماندهام و در نمییابم ایشان که باید بیشترین دغدغه و نگرانی را در این باره داشته باشند و قطعاً اطلاعشان از مسائل ریز و درشت کشور بیش از امثال بنده است چرا اینگونه موضع گرفتهاند. با اينحال به عنوان یک شهروند ایرانی مسلمان که در برابر این شرایط احساس مسئولیت میکند و با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری در سال آینده، برای رهایی از این وضعیت و نجات کشور و نظام از خسارت بیشتر و پاسداری از میراث انقلاب و حرکت دوباره در جهت تحقق اهداف و آرمان های آن تحلیل خود را در اين باب كه «چرا خاتمی باید بیاید» ارائه ميکنم و امیدوارم که خاتمي بيايد و فرصتی دوباره برای انتخاب مردم فراهم شود تا شاید گریزگاهی باشد برای رهایی و ...
در برابر این پرسش که «چرا خاتمی باید بیاید؟» پاسخ من این است:
1- هرآنکس که مشی سیاستورزی اصلاحطلبانه را پذیرفته است، این سیاست به او دیکته می کند برای تغییر وضعیت موجود از هر امکان قانونی و مسالمتآمیز که میتواند بصورت کم هزینه و تدریجی کشور را بسوی وضعیت مطلوب به پیش برد استفاده کند. انتخابات یکی از بهترین امکانها و فرصتها برای تحقق این امر است، ضمن اینکه پاسداری از «نهاد انتخابات» هم به عنوان هدف و هم به عنوان وسیله برای تحقق و دستیابی به نظامی مردمسالار در ایران موضوعیت و طریقیت دارد و دموکراسیخواهان باید کمال توجه را به آن داشته باشند و تا حد ممكن از آن بهرهبرداری كنند.
2- میدانیم که انتخابات آزاد و رقابتی و سالم و قانونی در جمهوری اسلامی ایران از مجلس چهارم بدینسو با اعمال «نظارت استصوابی» دچار خدشه شده و از مجلس هفتم معنای حقیقی خود را از دست داده و بیشتر به امری نمایشی و تشریفاتی تبدیل گشته است، اما به دلائلی حاکمیت قادر به حذف آن نیست و هنوز به عنوان روزنهای که میتوان برای تغییر اوضاع از آن استفاده کرد به روی اصلاحطلبان باز مانده است. شرکت اصلاحطلبان در انتخابات باید به گونه ساماندهی و سازماندهی شود که آنها بتوانند از این روزن بگذرند و در شرایط کنونی فردی که بالاترین احتمال عبور از این روزن را دارد «خاتمی» است و لاغیر!
3- «خاتمی» میتواند از سد شورای نگهبان بگذرد، چرا که رد صلاحیت فردی با سابقه ایشان به معنای استحالة کامل نظام و ختم جمهوری اسلامی است؛ میتواند از سد همة دستگاههای تبلیغاتی بگذرد و در شرایط بیرسانهای اصلاحطلبان چون برای همة ایرانیان شناخته شده است نیازی به تبلیغ برای انتخاب ندارد؛ میتواند بر همة امکانات مالی و عملی حزب پادگانی و... فائق آید چون رایدهندگان ایرانی به راحتی میتوانند ورای شعار ها و مدعاهای مطرح با مقایسه عملکرد دوران دولت او با دولت احمدینژاد دست به انتخاب زنند و محبوبیت او باطل السحر نیروهای غیبی است؛ میتواند با قطبی کردن انتخابات و افزايش میزان مشارکت مردم در انتخابات درجة سلامت و صحت انتخابات را بالا برد و هیاتهای اجرایی و نظارت و... یکدست را مقهور رای مردم سازد؛ میتواند ...
4- با همة این احوال ممکن است گفته شود فرض کنیم که این مدعای شما درست است و او بيايد و انتخاب شود و ریاست قوة مجریه را به دست گيرد، حال با توجه به ساختار حقوقی و حقیقی قدرت در ایران چه میتواند بکند؟ آیا تجربة هشت سال دولتش را میخواهد تکرار کند؟ هرچند بر این نظرم که تجربة دروان چهارسالة دولت احمدینژاد فضای جدیدی را در کشور ساخته است و آقای خاتمی با داشتن تجربة دولتش و این چهار سال اگر بیاید و رئیس جمهور شود با آن خاتمی قبلی تفاوت بسیار خواهد داشت، اما برای من همان تکرار بی کم و کاست دولت اصلاحات برای کشور و نظام غنیمت است و آن را دستاوردی گرانسنگ برای جلوگیری از واپسگرایی میدانم.
5- عدهای میگویند که خاتمی سرمایة بزرگ اصلاحطلبان است و اگر آمد و با حمایت اصلاحطلبان در انتخابات شرکت كرد و شکست خورد، هم این سرمایه از بین میرود و هم اصلاحطلبان مایوس و سرخورده و ...تر ازگذشته میشوند. به نظرم در شرایط کنونی کشور این استدلال معتبر نيست چراکه برای نجات کشور از دامی که در آن افتاده است باید فداکاری کرد و هر سرمایهای كه داریم را به میدان آورد و وظیفة خود را انجام داد. ما افراد را برای در موزه نهادن و اسطوره کردن و ... نمیخواهیم بلكه برای پیشترفت و توسعه و ... کشور و کاستن از درد و رنج و آلام مردم بیپناه میخواهیم و فکر نمیکنم که تنزه طلبی و... بتواند دلیلی برای گریز از صحنة سیاست و مسئولیت باشد.
6- و آخر اینکه از نظر من انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران آزمونی فیصلهبخش برای عمل به قانون اساسی و اثبات باورمندی حاکمیت موجود به شعار اصلی انقلاب یعنی «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» به صورت بستهای کامل و نه گزینشی است و به لحاظ تاریخی آقای خاتمی شاخص تعیینکننده و ارزشيابيكنندة این آزمون شده است. شرح و بسط این مدعا را به فرصتی دیگر وا مینهم.
بر پایة آنچه آمد (و با تأسف از اینکه نتوانستم همة مکنونات ذهنیام را در این باره در قالب این نوشته و کلمات انتقال دهم) فکر میکنم برای من اینکه «چرا خاتمی باید بیاید؟» پاسخ به آیندة جمهوری اسلامی ایران است و اینکه شرایط تاریخی به گونهای گشته است که تنها نامزدی او میتواند افقی روشن به سوی آینده بگشاید و به همة افرادي که به فردایی بهتر برای ایران می اندیشند امید و گرمایی دوباره بخشد ...















