حضور عزيز جناب آقاي سيدمحمد خاتمي
سلام
من جواني هستم كه نوجواني را در محضر اميد شما به پايان رسانده و جواني را در حسرت افكارتان.
آقاي خاتمي بارها براي شما متن نوشتهام، گاه نامه و گاه يادداشتهايي كه برايم امانت شد.
نامهاي را به نمايندگي ستاد جوانان و ستاد دانشآموزي اصلاحطلبان كاشان در سال 1380 نوشتم و آن را به دست دكتر محمدرضا خاتمي رساندم به اميد پاسخ، نميدانم چه شد ولي مطمئن هستم نامه را نديدهايد چون اگر ديده بوديد حتما جوابي دريافت ميكردم چون شما را به انجام وعده و عهد بسيار ملترم ميدانم.
در سفرتان در همين سال پيش به شهرمان كاشان يادداشتي به همراهانتان دادم تا به دست پرمهرتان برسانند ولي باز پاسخي نبود آن را هم ميدانم نديدهايد چون مراسم استقبال بسيار پرشور بود و امكان آن هم فراهم نبود.
هنوز گرماي آغوشتان كه يك بار در حضور سبزتان در شهرم تجربه كردم را به ياد دارم و براي كسي نگفتم كه تنها و تنها براي خودم باشد، براي من. ولي اين بار ميگويم و مينويسم كه بدانيد كه بيش از آنكه بدانيد و بخواهيد بزرگتان ميدانم و ميخوانم و ميانگارم.
باز اين نامه را مينويسم و صفحه را به اميد نگاهي سياه ميكنم نه براي آنكه جوابي بشنوم، نه، فقط به خاطر آن ارادتي كه هنوز در چشمانم مانده است تا با نگاهتان گره خورد و آن همه شوق يكباره فرو ريزد و از احساسات فقط بگويم «آقاي خاتمي ميخواهيمت و ميخوانيمت».
اين بار هم مينويسم. نميدانم چه خواهد شد و چه كس خواهد خواند!
براي آمدن يا نيامدن شما به صحنهي انتخابات بسيار خواندهام و شنيدهام اما آن چه ميدانم اين است كه اين جا در اين سرزمين بسياري خواهان حضورتان هستند ولي آنچه برايم مهم است اين است كه حضور به چه قيمتي و با چه هزينهاي، يعني مردم يا همان كساني كه خواستار آمدنتان هستند براي اجراي آن چه مباني فكري و عملي آن از سوي شما ارائه ميشود ميخواهند چه ميزان هزينه بدهند و چه قدر تلاش كنند؟ عافيتطلبي و يا مظلوم ماندن كه به روايت خودتان ريشه تاريخي دارد چه ميزان ما را از رسيدن دور نگه خواهد داشت؟ لجامگسيختههاي موجود چگونه همراهيتان خواهند كرد؟
بسيار فكر كردم با همين فكري كه ميپندارم تنها دارايي من است، چون من همچون شما "آبروي ندارم كه تنها داراييم باشد" ولي هنوز هم نميدانم آمدن و يا نيامدن كدام در پيشبرد آن اصلاحاتي كه من اصلاحات موثر ميخوانم و توان تعال ملي و ديني را دارد ميتواند عامل باشد و چه ميزان؟ يك سوي ميدان شما هستيد با هزاران داشته ولي سوي ديگر چه؟
از ميزان علاقه و عشقم به جناب عالي همين بس كه هرگاه موسيقيهاي سايت پويش دعوت از خاتمي (موج سوم) را ميشنوم يا در حماسه خردادماهها غرق ميشوم و يا اشك سردي روي صورتم خط ميكشد.
بزرگي كه استاد ما بود از همان خرداد نخست كه برايم بهترين خردادها است گفت و من در خاطر سپردم كه «آقاي خاتمي يك شخصيت فرهنگي است. نگاه و برداشت ما هم از ايشان بايد چنين باشد».
پيرامون خود را كه مينگرم هيچ مبنايي براي عملكردهاي برخي كه خود را مدير ميخوانند نميبينم و آموختهام كه اگر پايند مباني و خط فكري و سيره عملي خاصي نباشيم "نخواهيم" توانست حتي اگر "بخواهيم".
آنچه از سوي عدهاي به نام خرد و برنامه اجرا ميشود و مستوجب حراج آبروي ملي و سرمايه زندگاني ميشود اين فكر را در من روشن ميكند كه بايد كسي بيايد كه آزموده شده است و بهترين است ولي از آن هم بسيار واهمه دارم كه خواست و پايگاه عملكرد آن گونه نباشد كه توان ايجاد تغييري را فراهم آورد.
دوست ندارم آنكه از بهترينش ميخوانم تلاشش را در پي آن بگذارد كه اشكالات و اهمالهاي عدهاي را ترميم و ساختارسازي براي ساختارشكنان كند.
دوست دارم آنگاه كه صداهاي بيگانه نامي از رئيس جمهور ايران ميبرند بر خود رشك برم و غرور در تمامي رگهايم جريان گيرد.
دوست دارم و ميخواهم كه اميد به بقاي انديشمندان در ايران بالا برود و كشورم از فرار انديشهها خالي شود.
دوست دارم ايران براي همه ايرانيان باشد.
دوست دارم "شعارهاي سپيد" سيدي فرزانه روشنگر افكار باشد.
شما را بياجازه پدر خواندهام!
مرا سه پدر است
اولين آن كه مرا در دامان مهر و محبت پرورش دارد.
دوم آنكه مرا با افكاري جديد روبرو كرد و دنيايي فراتر از آن چه ميديدم را به من شناساند.
و شما پدر سومي كه بسياري از آنچه دانايي ميخوانم را مديون شما ميدانم.
سال 76 آن هنگام كه بر اثر شور، نشاط و پاكي نهاد، پاي بر ستاد انتخاباتي شما گذاشتم تا عكس كوچكي از شما را براي خودم يادگار بگيرم هرگز فكر نميكردم كه بيشترين ناملايمات زندگاني را براي رسيدن به آن چه شما تبيين ميكنيد و من هدف ميدانم بر خود آسان گردانم.
حالا كه به 76 ميانديشم و يا به آسمان پاك خرداد 80. آناني را كه در خوبي مثال بودند را در ستاد شما شناختم و با گوشهاي از شخصيت شما آشنا شدم، ميبينم ارزشش را داشت. ميدانم كمهمتي هم داشتهام و داشتهايم.
آقاي خاتمي، شما را دوست داريم و دوست دارم آن گونه كه پدرم را و استاد شهيدم را.
سيد خندان، شما را ميخواهيم و ميخواهم آن گونه كه صلاح و اصلاح را.
پدرجان شما را ميخوانيم و ميخوانم آنگونه كه بزرگان را مي خوانند و نه "سلاطين" را.
آمدن يا نيامدن، مسئله اين نيست. چگونه آمدن و چگونه ماندن، اين مسئله است.
و در اين جا بر قله اقتدار از آن جهت كه شايد اين نامه را بخوانيد ميگويم اگر بيايد تا آخرين نفس حق پشتيبانتان و اگر نياييد تا آخرين نفس وامدارتان هستم.
با كوله باري از نگفتهها و آشيانهاي از خواستهها تو را درود و سلام باد.
"دوران عزت مستدام"
سيدمحمدمهدي الواني از كاشان















