حتی تصمیم گرفته بودم بعد از آنکه در پیامی به ملت و تشکر از آنها نیامدنت را اعلام کردی (چون مطمئن بودم نخواهی آمد) مطلبی در حمایت از تو بنویسم و اعلام کنم به اندازه خودم هیچ دلگیری از تو ندارم، چون تو هم مانند هر کس دیگری حق داری برای خود، خودت تصمیم بگیری، همانطور که میرحسین را که حاضر نشد در دوره قبل کاندیدا شود زیاد ملامت نکردند.
اما آقای خاتمی بدان اکنون دیگر چند ماهِ پيش نیست. اوضاع خیلی فرق کرده است و بزرگترینش اینکه کمتر از 4 ماه تا انتخابات زمان مانده. و این یعنی تنها کمتر از 4 ماه فرصت برای تبلیغ و معرفی چهره جدید وقت داریم، و تو خود بهتر میدانی که این با گزینهای جز تو یعنی شکست در انتخابات. یعنی 4 سال دیگر شرایط فعلی. و شاید ناامیدی و نابودی ایران.
سید عزیز! از دست ما دلگیر نشو اگر "اکنون" اعلام نیامدن کنی، هرگز تو را نبخشیم. دلگیر نشو اگر دیدی که بعد از سوزاندن تلاش بچههای ایران این موج دعوتها و تحسینها به موج نقدها و ملامتهای گزنده تبدیل شود. و ناراحت نشو که اگر گفتیم "اشتباه دیر نیامدنت"، بزرگتر و نابخشودنیتر از اشتباه برگزار کردن انتخابات مجلس هفتم است.
باور کن و بدان که اگر اکنون نیایی و مردم را تنها بگذاری شاید دیگر اینقدر محبوب نباشی سید!
میدانم سخت است، ملامت شدن و حرف شنیدن سخت است، تحت فشار بودن سخت است، اما خودم شنیدم گفتی که حاضری جانت را برای ایران بگذاری. پس بیا و جانانه در مقابل دشمنان آزادی بایست. هیچ نگران نباش اگر رسانه نداریم، هیچ نگران نباش اگر در این لحظات سخت نفس کشیدن کارگزاران را هم از ما گرفتند. قول میدهیم هر یک از ما برای تو رسانه شویم هرچند سخت باشد کنایه شنیدن، اما همه اینها را نه فقط به خاطرٍ تو که برای ایران تحمل میکنیم.
هنوز صدای با بغض لیلا حاتمی در گوشم است که میگفت "آقای خاتمی برای بچههای کوچک و آنها که نمیخواهند سرزمینشان را ترک کنند بیایید". یکبار برای همیشه میگویم؛ آقای خاتمی یا محکمتر از همیشه بیا و نگدار اصلاحات دوباره بمیرد و یا به قول مسیح علینژاد عزیز برای همیشه برو!















