گزارشگر موج سوم: شیراز اولین انتخاب و بهترین انتخاب بود. پایتخت فرهنگی ایرانزمین، اولین میزبان سیدمحمد خاتمی مرد روزهای دشوار ایران بود. این سفر سهروزه با خاطرات و لحظاتی جاودانه برای ما همراه شد. لذت این حضور را با شما در این سفرنامه تصویری قسمت میکنیم.
عکاس: حنیف شعاعی، موج سوم
در شهر بیلبرد به تعداد محدود وجود داشت اما نشانی از مهرورزی بر رویشان نمایان بود. تقریبا اکثر آنها به تیغ کین پاره شده بودند.

و البته هنوز افرادی بودند که متعجبانه نگاهی به آنها میانداختند و میپرسیدند مگر خاتمی میآید؟ فقدان یک رسانه فراگیر مشکلی است که در تمام ایران به چشم میآید.

حدود ساعت 13:30 به سمت فرودگاه راه افتادیم، قرار اصلی مستقبلین پارکینگ ترمینال حجاج بود، فضای بازی که هم برای شعار دادن خوب بود و هم برای دور نگاه داشتن جوانان پرشور و شعور از خاتمی. به لطف خبرنگاران و کارتهایشان توانستیم از در دیگری به فرودگاه وارد شویم. در سالن ترمینال حدود 50 نفر در انتظار اقای خاتمی بودند. شیراز به یمن داشتن حدود 7 روزنامه محلی و بهخاطر داشتن پیشینه فرهنگی عظیم به قول آقای خاتمی در مصاحبه مطبوعاتیاش، پایتخت فرهنگی ایران است. بیش از نیمی از آن 50 نفر خبرنگاران و عکاسان بودند. کم کم تعداد مستقبلین بیشتر میشد، اما به تعداد انگشتان دست. تعدادی از جانبازان دفاع مقدس نیز به خوشآمدگویی حاضر بودند.



اما مردم کماکان در پشت توری پارکینگ در فضای باز نظارهگر بودند. ساعتی از حضورمان گذشته بود و آنان همچنان به سرودخوانی مشغول بودند. ابتدا این توهم را داشتم که نکند جمعیت همین بماند! قرار بود هوایما ساعت 3 به زمین بنشیند، زنگ زدم احوالی بگیرم، دوستان گفتند تازه میخواهیم از زمین تهران بکنیم. پس حداقل یک ساعت دیگر وقت بود. داخل سالن ترمینال جمعیت به بیش از 300 نفر رسیده بود. سرکی به بیرون کشیدم، متعجبانه نظارهگر شدم که تعداد جمعیت به شدت بالا رفته است. اما حیف که نمیتوانستند به داخل سالن بیایند.









بیخود نیست که میگویند جنس شیشههای فرودگاه فرق دارد. با این موج جمعیت و آن صدا هر لحظه منتظر بودیم شیشهها بشکند. بر تعداد جمعیت افزوده میشد، دوباره سرکی به بیرون کشیدم. جمعیت مثل سیل روان بود و بالغ بر چند هزار شده بود. بالاخره خاتمی آمد. خیلیها میگریستند. با این هجوم امکان نداشت بتواند از این در بیرون بیاید. خندان بود. بالاخره سید آمد. چند دقیقهای را تشکر کرد. باید به سمت ورزشگاه حرکت میکردیم. داخل ون خبرنگاران شدیم و به عنوان کاروان مستقبلین حرکت کردیم. ماشینهای همراه زیاد بودند و پلیس در قسمتی راه را بست تا ماشین حامل اقای خاتمی سریعتر و بدون همراه جلو برود. ما هم عقبتر به انتظار ماندیم. از ورزشگاه خبر میرسید که بهعلت پر شدن کامل ظرفیت درها بسته شده است و ما در این فکر بودیم که آیا به ورزشگاه را مییابیم. در قسمتهای بعدی سفرنامه همراه ما باشید.