بابک مینا
خاتمي انصراف داد. اين خبر دستكم براي من و بسياري از دوستداران او ضربهاي تلخ بود. شايد زماني هر چند كوتاه بايد ميگذشت تا چيزي درباره آن مينوشتم؛ زماني كه ميتوانست آرام آرام اين تلخي را – همچون همه آن خاطرههاي تلخي كه تجربه كردهايم – در خود جذب كند. اما اينبار هنگامي تصميم گرفتم بنويسم كه هنوز اين زمان تسليبخش كار خود را نكرده است و تلخي اين تجربه هنوز بسيار تازه است.
من هم مثل همه راي اوليهاي دوم خرداد 86، "عاشقانه" به خاتمي راي دادم و در طي اين سالها بارها مثل همه همنسلانم با او در دل خود قهر و آشتي كردهام. اما اكنون و بهخصوص اينبار به گونهاي عقلانيتر او را دوست ميدارم. چراكه از همه دشواريها و تناقضهاي "خاتمي بودن" آگاهي دارم.
ميخواهم بر نكتهاي از نامه انصراف خاتمي مكث كنم. او ما را دعوت كرده است كه در "اخلاق" "پيروز باشيم". اما اين اخلاق چيست؟ چنانكه يوسف اباذري در مقاله درخشان خود اشاره كرده است؛ خاتمي هيچگاه تخيل يوتوپيک جنبش مردم را در دوم خرداد به ساختن "جامعه مصرفزده ليبرال" فرو نكاست. (نكته اي كه بسياري از پيروان او درك نكردند و نميكنند). او هيچگاه خلاقيت آزاد سياسي اين جنبش را در هزارتوي بازيهاي قدرت، منجمد و پژمرده نكرد. او نقش رهبري جنبش مردم را ايفا نكرد و همواره – چنانكه در نامه انصراف مجدداً اضافه كرده است– بر "اصلاحطلبي برآمده از متن جامعه" تاكيد كرده است. او بدينطريق توانست "ميراث بيقدر شده" انقلاب 57 را بار ديگر احيا كند. ميراثي كه عدالت و آزادي و استقلال و ديگر ارزشهاي انساني را در تضاد نميبيند. ميراثي كه تمام نيروي معنوي يك ملت را – از الهيات شيعه گرفته تا سنتهاي فكري سكولار – در خود گرد آورد تا جامعهاي ديگر برپا كند. اما چنانكه تاريخ همه انقلابها به روشني نشان ميدهد، فرآيند ساختن "جامعهاي ديگر" چندان ساده نيست. پس از انقلاب آن تخيل رستگاركننده در بيرحمي حوادث – و از همه بيرحمانهتر و ظالمانهتر، جنگي تحميلي و طولاني– تا حدي فراموش شد. جنبش مردم در دوم خرداد آن تخيل رستگاركننده را بار ديگر احيا كرد. خاتمي بارها و بارها – و همچنين اكنون در نامه انصراف – شور و شعور مردم ايران را ستوده و آن را ارج گزارده است. در واقع "اخلاق" نامي است كه او به اين تخيل رستگاركننده ميدهد. اخلاق براي او گويي خواست همه نيكيهاست. اما آيا سياستمداري اينچنين در سياست پيروز خواهد بود؟
دشواري و تناقض "خاتمي بودن" دشواري بازي در ميداني است كه منطقي متفاوت از اخلاق دارد؛ اما به همان ميزان كه از آن فاصله دارد، به آن محتاج است: سياست هر اندازه كه از اخلاق دور ميشود و به گونهاي خالصتر "سياست" ميشود؛ بيشتر محتاج "اخلاقي شدن" ميشود و برعكس هرقدر به اخلاق نزديك ميشود از سرشت خود فاصله ميگيرد و به چيزي قلب ماهيتشده تبديل ميشود. بنابراين "سياست اخلاقي" تناقضي پيچيده و دشوار است. نيروي اين تناقض بود كه بارها خاتمي را در بحبوحه كشمكشي سياسي وادار به عقبنشيني كرد. و اينبار نيز دوباره نيروي اين تناقض است كه موجب انصراف خاتمي از نامزدي رياستجمهوري مي شود. از هماكنون ميتوانيم زمزمههايي را بشنويم كه ميگويند: "باز هم خاتمي نايستاد".
آيا بايد "خاتمي بودن" را افسانهاي شكستخورده بخوانيم و "سياستي واقعي" را جستجو كنيم؟ مدتهاست كه عدهاي به اين پرسش آري گفتهاند و در جستجوي سياستي واقعي چارگوشه عالم را ميجويند. اما به نظر من هنوز ميتوان به تجربه "خاتمي بودن" دل بست. اين تجربه گرچه بسيار دشوار و پرتناقض است؛ اما ميارزد كه آن را ادامه دهيم.
اكنون ميتوانم بگويم خاتمي در اين انتخابات بهراستي پيروز اخلاق بود. در شرايطي كه ورود به عرصه انتخابات و نشستن بر كرسي رياستجمهوري هيچ توجيه سياسي نداشت، او به دلايلي كاملاً اخلاقي وارد اين عرصه شد و اكنون نيز به دلايلي اخلاقي اين عرصه را ترك ميكند.
شايد بتوان تلخي خبر انصراف خاتمي را اينگونه تسلي داد: تجربه "خاتمي بودن" هنوز به روي ما گشوده است.
دوست گرامی جناب مینا
در حالات کنونی و احساس مان به خاتمی مشابه همیم. به خاتمی بودن و خاتمی ماندن این سید بزرگوار می بالم.
اما با تفکر اخلاق مدارانه به انتخابات 80 و چند روز دیگر هم می اندیشم که از قضا زیاد اخلاقی نیست. اخلاق خاتمی برای رویاهامان که هنوز آن ها را زندگی نکرده ایم پیشوا می ماند و کردار خاتمی در این روز های تلخ برای انتخابات به کار می آید. به راهکار خاتمی ولیدر بودن او احترام می گذارم.
سلام با عرض احترام و ادب خدمت تمام دوستداران آقای خاتمی باید بگویم که ایشان از همه ما عاقلتر اصلح تر و برتر هستند و تصمیم درستی اتخاذ کردند آنگاه که ایشان رییس جمهور بودند دوستانش با او مخالف بودند و میخواستند از قطار اصلاحات پیاده اش کنند حالا هم که تصمیم به انصراف از شرکت در انتخابات گرفته اند باز دوستانش مخالفند. لااقل یک بار هم که شده به تصمیم این مرد بزرگ تارخ احترام بگذاریم! آقای خاتمی من از تصمیم خردمندانه شما تمجید و استقبال میکنم.
aya raftare mir hossein akhlaghi bood?hadaghal karoobi az ghabl elame hozoor karde bood?ama moosavi.....aghaye khatami ba en serafeshon yek moje mokhalef alayhe mir hossein ijad kardand ke anham baz dalilash khode mosavist,moosavi nabayad sokoot konad,az hamin alan az mahboobiate oo kasteh shode ast,be noei shayad in didgah dar jamee ijad shavad ke moosavi moghabele khatamist,khoda bekheyr konad
کنار کشیدن خاتمی سرشکستگی بزرگی برای جناح راست خواهد بود. جناحی که در آن قدرت طلبی به حدی موج خواهد زد که هیچ اجماعی حاصل نخواهد شد. آن وقت معلوم می شود تشنگان خدمت چه کسانی هستند.
راه حل نه دعوت از امدن مجدد خاتمي ،بلكه دعوت به رفتن موسوي است.
حضور در متينگ هاي موسوي و در خواست مودبانه براي كنار كشيدن وي ،البته اگر با تحليل و استدلال منقي باشد خيلي بهتر است.
جناب مینا با عرض سلام و احترام
تصور شما از عمل اخلاقی خاتمی را به هیچ عنوان درک نمیکنم. سیدی که تمام سرمایه اش آبرویش است اکنون آبروی خود را بار دیگر برای من و هم نسلانم (همان رای اولی های 76)در پرده ای از ابهام گذاشت. آن زمان که آقای ملکیان در همایش اول کمپین گفتند که خاتمی اخلاقن موظف به نامزد بودن در انتخابات است اطمینان داشتم که این سید اخلاق مدار در انتخابات شرکت خواهد کرد. اما حالا اخلاقی که ما را به سمت همان تخیل رستگار کننده رهنمون می کند کجاست؟
خاتمی بودن هم تناقض دارد و هم دشواری اما خاتمی ماندن فقط دشواری دارد. دشواری ای که با سرمایه ای مثل آبرو می تواند سهل شود.
خاتمی قهرمان نیست اما اخلاقن وظیفه به ماندن داشت.
اقای مینا شما و هم نسلانتان 4 سال بعد دیگر پا به میانسالی گذاشته اید , اخلاقی که می تواند آن تخیل رستگاری را زنده کند کجاست ؟
عمر است که بر باد میرود....
خاتمي رهبر اصلاحات است زيرا شايسته آن است. ميدانيد از چه زمان؟ از آن زمان كه دانستيم لايق آن است، و تا وي اينچنين است مراد و رهبر تغيير خواهان خواهد ماند. اينگونه است، حتي اگر خود نخواهد و از آن بگريزد.
حكايت عجيبي است؛ آنقدر بزرگ و فهيم است كه رهبري و قدرتمداري را نميخواهد و از آن ميگريزد ولي اتفاقا به همين روي رهبر [اصلاح گران] است و بر دلهاشان حكم ميراند.
خاتمي فرزند عزيز خود (اصلاحات) را زنده و پاينده ميخواهد حتي اگر به نام او نباشد و ظاهرا از او دور باشد؛ نه اينكه تكهاي از مرده آن را از آن خود كند. گرچه به تاييد مراد خود ايمان داريم بايد منتظر ماند تا موسوي بيشتر به ما بگويد كه كيست؟
افرین! این که اخلاق نیست""این هر چیزی هست به جز اخلاق مداری
خاتمي كنار كشيد اما ايا ما از خاتمي اين انتظار را داشتيم كه به خاطر وحدت اصلاح طلبان صلاح مملكت خويش كنار گذاشته و مردم خويش را در نظر نگيرد ايا اين كار او ( گرچه چون تصميم خاتمي است و هرجه باشد مقبول است ) باعث منفور شدن جناح اصلاح طلب نميشود ؟ ايا مردم نميگويند اين چه جناحي است كه در آن دل مردمان بي اهميت است ؟
ايا اين واقعا خاتمي بود كه كنار رفت يا اميد مردمان بود كه به باد رفت ؟
دل همه ما شكست . حال همه ميرحسين را مقصر ميدانند كه انها را از اميدشان دور كرد . ايا مردم به چنين شخصي راي خواهند داد ؟
اين همه سوال و هزاران سوال ديگر كه جواب هايشان مشخص است و به وجود امد چون نخواستند مردم يك بار هم كه شده يك صدا شوند .
دوستت داريم خاتمي اما با اين كار خود ما را در درون كشتي . دوست داشتيم ازاد باشيم دوباره اما نگذاشتند .
چه كسي اهميت ميدهد . حتي ديگر براي تو هم مهم نيست . چون رفتي ...
شاید ضرورتا لازم بود کمی می گذشت...آیا تجربه خاتمی بودن شکلی از آگاهی تلخ تراژیک است یا زخمی باز که با کمپلکس های نسل ما گره خورده.
اخلاق و نمایش اخلاق دو چیز است هر چند سوژه خود را جا بجا تصور کند
کودکان یتیم تصمیم می گیرند پدر علیل خود را در هنگام فلاکت سرزنش نکنند
فقط یک نکته: فرصت بلوغ و پدرکشی از دست رفت
من دوباربه شدت ناامید شدم اول باروقتی احمدی نزادرئیس جمهورشد وباردوم اینباروقتی خاتمی انصراف دادامابرادران اگرخاتمی رهبرجنبش می خواهیدبه میرحسین رای دهیدمیرحسین وخاتمی مکمل همدیگرند هرچه خاتمی ندارد میرحسین داردوهرچه میرحسین ندارد خاتمی دارد فراموش نکنید که اگرایندو دست به دست هم دهند خیلی از انحصارطلبان ومتحجران ناتوان خواهندشد خاتمی تنهاوموسوی تنها شکسته میشود.