مطالعات و تجربه سیاسی بر من اثبات کرده است که در کشورهای جهان سوم، که کشور ما نیز از زمره آنان محسوب میشود، کمتر افراد سیاسی را میتوان یافت که سر سالم از این عرصه بهگور ببرند و در ایران معاصر برای اثبات این وضعیت مصادیق بسیار میتوان عرضه کرد. اینکه در این رخداد مستمر چه نهاد یا فردی مقصر است جای بحث فراوان دارد، اما اجمالا میتوان به شکلگیری دور باطلی در ایران اشاره کرد که یک سر آن (و البته سر اصلی و موثر) حکومت و حکومتگران و سر دیگر مخالفان و دگراندیشان و... بودهاند که در ایجاد استبداد و خشونت نقش داشتهاند. اگر حکومتگران برای رسیدن به هدف، که همان حفظ قدرت و حکومت با هر قیمت و بهایی بوده است، استفاده از هر وسیلهای را مجاز میدانستهاند، گروههای مبارز و مخالف و دگراندیش هم کم و بیش در دام یک چنین قاعدهای گرفتار بودهاند و شاهد این مدعا هم بررسی شکلگیری گروهها و سازمانهای مبارز گذشته است.
راه رهایی ایران از دام استبداد و خشونت به هر نام و شکل و شیوهای و دستیابی به آزادی و عدالت و مردمسالاری و... در یک کلام حاکمیت قانون گذر از این قاعده وحشتناک «هدف وسیله را توجیه میکند» است و این امکان ندارد مگر اینکه سیاستمداران ما در هر ردهای به اصول اخلاقی چه در هدف و چه در روش پایبند و ملتزم شوند و به نظرم تحقق این امر در سایه تمسک به آموزههای دینی بسیار محتمل و ممکن است و تصور بنده در دورانی که برای پیروزی انقلاب اسلامی مبارزه میکردم جز این نبود.
بدون اینکه بخواهم به راههای پیموده در سالهای پس از انقلاب در انطباق با آموزههای دینی و به ویژه آموزههای اخلاقی اشاره و آن را ارزیابی کنم خلاصه میگویم که متاسفانه هر چه ما از صدر انقلاب دور شدهایم به همان میزان نیز از پایبندی ما به آموزههای دینی و اخلاقی در اداره حکومت کاسته شده است و این آسیب و فاجعهای بزرگ است که اگر برای ترمیم و جبران آن چارهای اندیشیده نشود بر پایه آن حدیث که جز از اسلام اسمی باقی نمیماند همان میشود که پس از رحلت رسول خدا بهتدریج در جامعه اسلامی رخ داد.
حرکت اصلاحات که در سایه انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد 76 به ریاست جمهوری شکل گرفت تلاشی برای بازسازی اداره حکومت در انطباق با آموزههای دینی و اخلاقی و شعارهای انقلاب اسلامی بود و البته در این مسیر مخالفتها و کارشکنیها و بحرانآفرینیها اتفاق افتاد و سنگهای فتنه از هر سو میبارید. اما جالب اینکه در همین دوران سخت و دشوار خاتمی بهدلیل کارهایی که شیوه رایج همه حکومتگران ایران بود و انجام نداد مورد شماتت و سرزنش و البته بهزبان مدرن انتقاد برخی قرار گرفت که خود را اصلاحطلبتر از او میدانستند و شعار عبور از خاتمی و بعد تحریم انتخابات را ساز کردند و شد آنچه شد و سرانجام از طی این مسیر حاکمیت یکدست اقتدارگرایان درآمد و دوستان عبورکننده هم به خارج رفتند و...
تجربه حاکمیت یکدست اقتدارگرایان برای جامعه ما تجربهای سخت گرانبها و پرهزینه بود و بهراحتی میتوان دریافت که اکثریت جامعه خواستار بازگشت به اصلاحات و تغییر وضع موجود است و تراوشات این موج خاتمی را متقاعد ساخت که پا به میدان انتخابات بگذارد با این جمله که یا من یا آقای مهندس موسوی، و در همین مدت اندک با سفر به استانهای فارس، کهکیلویه و بویر احمد و بوشهر نشان داد که اقبال عمومی بهسوی اوست، اما همین رخداد به اضافه آمدن آقای موسوی باعث شد که خاتمی در اندیشه فرو رود و از یکسو به انتظارات و توقعات و امکانات در دسترس و... و از سوی دیگر تعهد اخلاقی به پیشبرد اصلاحات و پیروزی در انتخابات و اینکه حاضر است برای این کار هر هزینهای بپردازد باعث شد که تصمیم به انصراف بگیرد و راه را برای اجماع بین اصلاحطلبان روی یک نامزد باز نماید.
به نظر من از هر منظری به موضوع نگاه کنیم «خاتمی پیروز انتخابات» است چراکه نشان داد او برای رسیدن به قدرت (هدف) استفاده از هر وسیلهای را (حتی اگر گفتن یک جمله باشد) مجاز نمیداند و میزان صداقت و اخلاقی بودن خود و اینکه حاضر است هر هزینهای را در این راه بپردازد. من با همه وجودم بر این باورم که خاتمی نیاز جامعه دیروز و امروز ماست و تنها افرادی با ویژگیهای شخصیتی او میتوانند راهبر ما در پیمودن راه دشوار آزادی و... در این سرزمین باشند، اما سوگمندانه باید بگویم که ساختار قدرت از یک طرف و یاران نایار از طرف دیگر باعث شدند که ایشان خود را از صحنه انتخابات کنار کشد و...و به نظرم از امروز کار بر دو نامزد باقیمانده اصلاحطلب و همچنین اصلاحطلبان بسیار سخت و دشوار خواهد شد و نه تنها صحنه انتخابات که وضعیت درونی اصلاحطلبان و دو نامزد به محک آزمون نهاده میشوند و اینکه اینان بهواقع چقدر حاضرند در این مسیر هزینه بدهند؟ به نظر میآید عمل آقای خاتمی نشان داد که او بیش از پیش لیاقت و شایستگی رهبری جنبش اصلاحطلبی مردم ایران را دارد و بر اصلاحطلبان است که او را رها نسازند و سازی ساز کنند تا او را به صحنه بازگردانند و در این میان دو نامزد باقیمانده اصلاحطلب بیش از همه مسئولیت دارند و فردای انتخابات باید پاسخگوی عمل خود باشند.
منبع: وبلاگ متولد ماه مهر















